تبليغاتX
عشق
عشق
جمعه بیست و ششم فروردین 1384
شکسپیر ...  

 کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد

وبا یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند؟

یا تیع تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کند کند!

یا برهنه در برف دیماه فرو غلتدو به آفتاب تموز بیاندیشد...!

نه هیچکس!...هیچکس چنین خطری را

به چنان خاطره ای تاب نیاورد.از آنکه خیال خوبی ها

درمان بدیها نیست بلکه صد چندان

به زشتی آن می افزاید.

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384
احمد شاملو ...  

  دلتنگیهای آدمی را

باد ترانه می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره

نادیده می گیرد

و هر دانه اشکی به برفی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان نا گقته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

 

یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384
...  

 

عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چترتو باز ميکنی

ميگی عاشق برفی ولی از يه گوله برف می ترسی

ميگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندانی می کنی

ميگی عاشق گلهايی ولی اونارو از شاخه میکنی

چطور انتظار داری باورت کنم وقت ميگی دوستت دارم؟؟؟